blog*spot
blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

Sunday, May 15, 2005

R 
Sunday,Agust 28,2005
من تاوان سنگين بی ايمانی ديگران را پرداخته ام به تمام..
سبک شده ام
پريدن
با بال هايی که دوباره از درد روييدند..

Saturday ,July 31,2005
تب دارم من
چه خوب است
باران می بارد...
کاش ولگرد می دانست امشب آن بيرون چقدر خوشبخت است...
......................

و من شب برايت آبگوشت خواهم پخت
و ظهر...
مرغ با ادويه کاری ,برنج ,تخم مرغ رنده شده با جعفری
و تو برای من
همه غذاهای خوشمزه ای که بلدی...

Monday,July 25,2005
ميگفت: بايد بروم...
و پشت هر کلمه
اندوهش را از رفتن
و بزرگی و مهربانی بی پايان وجود ملتهبش را پنهان می کرد

می دانست اما سکوت عميقترين نشانه در يافت من است...


Friday,July 15,2005

تو را زنده های مرده به اسارت گرفته اند
و مرا ارواح زنده ها
و ما از پشت ميله های نامرئی اين بی انصافی به يکديگر لبخند می زنيم
تا از لرزش زلالی چشمهايمان
دوباره اميد عبور کند...

...................................
Tuesday,May 24,2005

حالا که دوربين نيست با يک صفحه سفيد و چند خط سياه
زندگی من می تونه ادامه پيدا کنه


اون موقع دوربين بود و اين عکس ها هم نصف شب گرفته شده
البته اميدوارم که دوربين برگرده:D
.....................................

Thursday,May19,2005



Don't stay motionless by the roadside
...Don't freeze joy or love half-heartedly
Don't save yourself
now or ever
Don't save yourself
Don't become serene
Don't keep only a still corner in this world
...Don't let your eyelides drop heavy like judgments
Don't sleep without dreams
But if,after all you can't help it and freez joy,love half-heartedly,save yourself and become serene,keep only a still corner in this world and let your eyelids drop heavy with judgments and sleep without dreams
Imagin you are bloodless...judge yourself in haste or stay motionless by the roadside and save yourself
then
...Don't stay with me
...........................
Sunday,May 15,2005
فردا
برای درخت پير توی پارک که بی دريغ گذاشت طرحی از رويش بکشم
يکی از نوشته هايم را خواهم خواهند
و پس فردا
برای عابر کنجکاوی در خيابان
و روز بعد
برای کبابی سرELM
و بعد تر
برای دخترکی توی ايستگاه
و...

....................................
Looking at the whore by daylight is like seeing a movie with the light on
or a night club at 10 am
or the dust swept up by the cleaners swirling in the sun
or realizing the poem you cried over ,barely interest you the next day
or imagin this fucking world ,as to face it as it is
or seeing the actor who played Hamlet at the soup kitchen
Empty, when you are paid and feel nothing
Sad,when you get paid and do feel someting
Like finding in a drawer a photo of the whore at the age nine
..................
..................
....................................
اينجا پر از نقطه است
نقطه به جای کلمه ها
فريادها
خنده ها
گريه ها
نقطه به جای عشق
نقطه به جای تو
....................................
سلام
مامان ميره نقطه
من نقطه نقطه نقطه
می مونم نقطه


Thursday, May 12, 2005

R 


نازنين...
دست هايت را می بينم...


Wednesday, May 11, 2005

R 
خوبه هنوز کارهای قديمی کوچيکی هست که حتی تو سخت ترين شرايط آدمو خوشحال می کنه...
آخريش luna papa بود
که دوستش داشتم...

فقط
"از انساني كه تويي
قصه ها توانم ساخت
غم
پول فيلم
اگر
بگذارد"


Saturday, April 30, 2005

R 


کتونی های من
عکاس:گلدون


Tuesday, April 19, 2005

R 
ذوق کردم وقتی فهميدم اين آهنگ عزيزم همون
شعر عشق در نگاه اول شيمبورسکا خودمونه...

L'Amour au Premier Regard



Monday, April 11, 2005

R 

آب
عشق است...


Friday, March 18, 2005

R 

(رنگ کاری شده به دست من:D...)


۶سين توی بشقاب
می گذارم روی ميز
کنار آينه يک صندلی خاليست
کودکی ام
شايد ۴,۵ سالگی
بدو روی صندلی می نشيند
برای گرفتن عيدی از من بی تابی می کند...